پا به پای رفتن و نرفتن...
مثل ابر که میل بارش دارد
مثل گل که تشنه عطر افشانی است
ما هم رها شدیم
که این خود اتفاق است
آن لحظه ی سر زدن از خویش.
"مجتبی معظمی"
مستیم اگر ساکن میخانه نباشیم...
"م. امید"
ما را در سایت هیکوه دنبال میکنید
برچسب: دوست, نویسنده: بازدید: 130
زیر دوش آب سرد
رها می کنم
بغض زخم هایم را؛
در حالیکه همه می گویند:
خوش به حالش چه زود فراموش کرد!
"؟"
هیکوه...
ما را در سایت هیکوه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 256
موهایم را از ته زدم..
خاطره ی دستانش لای موهایم،
دیوانه ام کرده بود...
"؟"
هیکوه...ما را در سایت هیکوه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 261
مردیست که نمی داند چگونه او را آرام کند!
"؟"
هیکوه...
ما را در سایت هیکوه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 277